باز هم دارآباد
جای همه خالی، روز چهارشنبه (1393/2/3) بارون خیلی خوبی توی تهران بارید. شب همون روز هوا صاف شد.
بابایی گفت فردا روز کوهه، اگه میاین صبحونمون رو برداریم و بریم کوه، مامانی و ما هم که از خدا خواسته، فوری قبول کردیم.
خدا رو شکر بابا چون علاقه و تجربه زیادی توی کوه رفتن داره، حسابی لباس گرم برامون برداشت، صبح اول وقت که رسیدیم، هوا خیلی سرد بود. همه لباس گرمامون رو پوشیدیم و رفتیم بالا، همینطور توی مسیر لباسامون رو سبک کردیم تا اینکه به چشمه اشک پر سیاوش رسیدیم، همونجا صبحونه رو خوردیم، یه استراحتی هم کردیم و برگشتیم پایین.
کسانی که رفتن میدونن که این مسیر برای بچه هایی به سن و سال ما خیلی مشکله، ولی خدا رو شکر ما به راحتی تونستیم بریم و برگردیم:





(و این هم بابایی در حال نشون دادن مسیر پایین اومدن از صخره ها با مامانی و ما دوتا)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



باز هم دارآباد 

